أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

158

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

كثرت دم كه از هضم غذا پديد شده باشد حاجت هم پديد آمده باشد و اين جمله اسباب عظم نبض بود بعد از نوم و گاه بود كه با عظم سرعت و تواتر هم باشد از جهت آنكه اين سرعت و تواتر نه از باب زيادتى بود در حاجت درين وقت بلكه بحسب عادت در اكثر نبض عظيم را سرعت و تواتر لازم بود بعد از ان اگر وقتى كه خواب متمادى شود نائم را بعد از ان مىگردد نبض او بضعف و صغر بسبب احتقان حرارت غريزى و انضغاط قوت در تحت رطوبات فضلى كه از شان او آن بود كه در يقظت مستفرغ شود بانواع استفراغات از بول و براز و عروق و حركت بدنى و حركت نفسى و درك و اكل معاجين و تراكيب مسخنه و رياضتها و انواع حركات و اما اگر خواب واقع شود و اندرون بدن از غذا و اخلاط غليظه خالى بود و حرارت در خواب چيزى نيابد كه به آن مشغول از هضم غذا و نضج مواد مصادف رطوبات اصلى شود و آن را بتحليل برد و بدن را سرد گرداند از جهت قلت مواد و كمى مايهء روح پس درين وقت نبض مائل شود بصغر و بطوء و تفاوت و هميشه درين حالت زيادت مىكند تا وقتى كه او را مددى رسد از خارج تا باعتدال خود بازآيد و همچنين بود در باب نبض يقظت كه يقظت الاحكام كه آن متفاوت مىشود همچنانكه كسى از خواب برخيزد بر طبيعت خود نبض او مائل بود بعظم و سرعت بود ميلا متدرجا بعد از ان بازميگردد به حالت طبيعى خود و اما اگر كسى دفعتا از خواب و بسببى از اسباب مفاجئ كه او را عارض شود ملاحظه نمايند كه چه عارض شده باشد او را در باب نبض از فتور و صغر و ارتعاش و امثال اينها انهزام خود از امر مفاجئ و بعد از آنكه لمحه از ان بگذرد و طبيعت را به حال خود اطلاع شود و از امر مودى رهائى يابد نبض عظيم شود و سريع و متواتر و مختلف بجانب ارتعاش از جهت آنكه اين حركت حركتى باشد قسرى يا شبيه به حركت قسرى و موجب التهاب شود و ديگر آنكه قوت حركت مىكند بيك‌دفعه بجانب دفع ما يودى يا عارضه كه او را پديد آمده است بحسب طبع و حادث شود او را حركات مختلفه پس بدين سبب نبض را ارتعاش پديد مىشود و ليكن اين ارتعاش درنگ نمىكند زمانى دراز بلكه زود به حالت طبيعى خود بازميگردد به همان حالتى كه در اوقات يقظه بىعارضه مىبوده است از جهت آنكه سبب اگرچه درين امور قوى گردد اما ثبات اين امور طويل نباشد و شعور ببطلان اين احوال سريع بود - فصل سيزدهم در احكام نبض رياضت بدانكه نبض در رياضت مختلف مىشود چنان كه در ابتداى رياضت و چندانى كه رياضت معتدل بود نبض عظيم و قوى بود از جهت زيادتى در حرارت غريزى و تقويت آن و نيز سريع مىشود و متواتر در غايت بسبب افراط در حاجت كه بسبب حركت آن حاجت پديد آمده است از تسخين حركت و چون رياضت دوام پيدا كند و به طول انجامد يا آنكه با وجود قصر شديد باشد باطل مىشود در نبض موجبات قوت يعنى قوت آن و عظم آن و درين نبض ضعيف مىشود بسبب ضعف قوت و صغر آن بسبب انحلال قوت و حار غريزى كه بتحليل رفته باشد و اما نبض باب رياضت با وجود ضعف سريع بود و متواتر باشد از جهت دو سبب يكى آنكه حاجت شديد بود دوم قصور قوت بود از آنكه وفا به قوت كند و عظم بعد از ان هميشه سريع بود و از سرعت هم كم كند و در تواتر افزايد به قدر آنچه ضعيف شود بعد از ان در آخر الامر هركه رياضت دوام پيدا كند و قوت ضعيف شود نبض در آن‌وقت نملى شود و شديد التواتر بسبب ضعف و اگر از ان افراط شود نزديك شود بهلاك پس فعل آن مثل فعلى شود كه در انحلالات واقع مىشود پس آن هنگام نبض قصير مائل بدودى گردد بعد از ان مهيا شود بتفاوت و بطوء يا صغر و ضعف - فصل چهاردهم در نبض مستحمين بدانكه استحمام را اقسام بود و در هر قسمى آن را اثرى باشد در نبض و نبض را بحسب آن اختلافى پديد مىشود اما استحمام به آب گرم در اول آن قوت قوى مىشود و حاجت زياده مىگردد و چون بافراط رسد استعمال آب گرم نبض ضعيف شود و قوت بتحليل رود و صغر هم در نبض پديد شود و بسبب ضعف يا يبوست و جالينوس مىگويد كه درين وقت نبض صغير و بطى مىگردد و متفاوت و بعضى مىگويند كه ضعيف مىشود و صغير اگرچه عين صغر باشد و چون آب گرم فعل كند در باطن بدن و گرمى كند بحرارت عرضى و بسيار بود كه آن حرارت لبث نكند بلكه زود زائل گردد و آنچه مقتضى طبع او بود بفعل نياورد يعنى تبريد كند و تسخين نكند و بسيار باشد كه گرمى آب بماند و درنگ كند و موجب سرعت شود بسبب حرارت عرضى و گاه بود كه تواتر هم پديد شود اگر مقتضى طبيعت آب بر ان غالب شود نبض در ان وقت بطى گردد يعنى وقتى كه حرارت